پست های مشابه

chamran_kids

. يكى از اهداف آموزشى در كلاس سوم تقويت روحيه مسئوليت پذيري است. . #منظم_كردن_كلاس_احساس_مسئوليت #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

09 آبان 1397 06:03:30

0 بازدید

chamran_kids

🧱 معمولا هفت سال دوم برای والدین، جذاب تر است. زیرا بچه ها راحت تر قوانین شان را می پذیرند. اما به این شرط که هفت سال با این روش پیش نرفته باشند. در این سن بچّه‌ها بسیار چارچوب‌پذیرند. این سن، سنّ قالب و چارچوب است. ‌ حدود یک سال تحصیلی است که بازی هفت‌سنگ را انجام می‌دهیم. از سال تحصیلی قبل تا الآن. امّا اخیراً تغییری در نحوه‌ی بازی‌کردنمان ایجاد شده. دقیقاً از کِی؟ از وقتی یکی از عموها روشی را به ما نشان داد. آن عمو گفت: ما وقتی هفت‌سنگ بازی می‌کردیم، دستمان یا توپ را زیر پیراهنمان می‌گرفتیم. این کار باعث می‌شد بازی‌کنان حریف دچار اشتباه شوند و تشخیص ندهند توپ دست چه‌کسی است. وقتی گیج شدند، در موقعیتی مناسب کار را تمام می‌کردیم. از وقتی آن عمو این قلق را یاد داد، بیش‌تر تیم‌ها در دستی که پشت هفت سنگ می‌ایستند، آن را اجرا می‌کنند. جالب است! این ویژگی بارز و اصلیِ این سن است. اگر شما روش نشان دهید، فرزندانمان عیناً آن را اجرا می‌کنند. ‌ یکی از روش‌های امرکردن و فرمان‌دادن همین است، که به‌جای دستوردادن، یا عتاب راه و روش انجام آن کار را بیان کنید؛ مثلاً من سفره را این‌گونه جمع می‌کنم؛ من... . کافی است شما هم تمرین کنید؛ امروز چه جملات دستوری به فرزندتان گفتید؟ چگونه می توان مدل گفتن را تغییر داد؟ ‌ مربی: علی حاجی اکبری ‌ #کلاس_چهارمی_ها #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #آداب_دانی #قانون_پذیری #هفت_سال_دوم #مدرسه #ادبستان #قانون #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

11 آبان 1398 16:06:34

0 بازدید

chamran_kids

🌯 تغذیه همیشه یکی از مهم ترین دغدغه های مادراست... و خیلی ها هم از اینکه بچه شون بدغذاست و غذا نمی خوره، گله مندند. ما سعی کردیم از همان چهارسالگی که بچه ها وارد حسینیه کودک می شوند، با بازی و قصه، بچه ها رو با غذا خوردن دوست کنیم. مثل همین نقاشی کشیدن چهارساله های چمرانی با نون و کره برای صبحانه. شما برای تشویق بچه ها به غذا خوردن چه کار می کنید؟ ‌ #تغذیه #صبحانه #چهار_ساله_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

14 آذر 1397 10:49:50

0 بازدید

chamran_kids

#ورق_بزنید . خوابگاه دختران . 📝قسمت سوم . دوران ابتدایی ما دختران دهه شصتی، باهمه فراز و نشیب هایش به پایان رسید و ما وارد دوره راهنمایی شدیم. دوره ای عجیب و پیچیده.خیلی از بحران های جسمی و روحی برای ما در این دوران اتفاق افتاد. بحران هایی که معمولا بدون آگاهی های قبلی بود. همین قضیه خیلی از بچه ها را دچار مشکل کرد و باعث شد دوستان همسن، در حل این بحران ها به هم کمک کنند که اکثرا این کمکها موفقیت آمیز نبود و حتی مشکل ساز هم بود. در این دوران بود که نماز جماعت، لباس مدرسه و خیلی چیزهای دیگر به راحتیِ دبستان، برای بچه ها قابل هضم نبود و طغیان ها داشت یکی یکی در وجود بچه ها شکل می گرفت معلم‌های پرورشی کماکان یکی از نقطه قوت های مدارس بودند. در دوران راهنمایی صبحگاه های متفاوت تری را تجربه می کردیم. حفظ قرآن برای ما معمولا از این دوران شروع شد و اتفاق خیلیِ مبارکِ اردوهای یک روزه و حتی اردوهایی که شب جایی بمانیم. فقط نمیدانم چرا مدرسه کمترین تلاش را برای راضی کردن خانواده ها انجام میداد. ما را با یک برگه به خانه می فرستادند و خودمان باید با هر ترفندی که بلد بودیم خانواده مان را راضی میکردیم تا به ما اجازه دهند به اردو برویم. دوستانی داشتم که یک هفته به طور مستمر بابت اردو گریه می کردند شاید دل خانواده شان نرم شود. خاطره ی اولین اردوهای قم جمکران در این سن برای ما ماندگار شد و حالا که فکر می کنم واقعا سن خوبی بود برای تجربه های جدید کنار آدمهایی که خانواده ات نیستند ولی میتوان بهشان اطمینان کرد. یکی از چالش های ما در دوران راهنمایی، تنوع مربی ها بود. ما که در ابتدایی با یک معلم اصلی و نهایتا دو سه تا معلم ورزش، خط و ...سر و کار داشتیم یکدفعه وارد محیطی شدیم که برای هر درس یک معلم داشتیم. با روحیات و سلیقه های متفاوت. خود من‌تا مدت ها سردرگم‌ بودم که هر مربی برای کدام درس بود، چه تکلیفی داد و چه توقعی از ما سر کلاس دارد. باز این مسئله هم جزء چیزهایی بود که بعضی مدارس برایش فکری کرده بودند و بعضی نه. فلسفه وجودی معلم راهنما از همین جا نشات گرفته بود،کسی که بتواند با بچه ها ارتباط بگیرد و بین این همه معلم جورواجور، دانش آموزان را راهنمایی کند. مثل معلم‌های پرورشی معلم راهنماها هم توانمدی های مختلف داشتند. بعضی در انجام ماموریت مهمشان موفق بودند و بعضی نه. ارتباط نداشتن یا کم داشتن همه معلم های یک پایه باهم، خودش کار را خیلی سخت کرده بود. ادامه مطلب در کامنت اول 👇

12 تیر 1399 18:45:39

0 بازدید

chamran_kids

🏴 ✨ لطف امام حسین ع باعث شده که هیئت های کودک در کنار هیئت بزرگترها راه بیفتد... ‌ #پیشنهادی_برای_هیئت_کودک ‌ ✅ و شاید شما هم دوست داشته باشید فضایی را در هیئت تان به هیئت کودک اختصاص دهید. ‌ 🖼 برای فضا سازی هیئت کودک: ‌ 🏴 نیازی نیست از پرچم ها و پارچه ی مشکی استفاده کنید. می توانید یک یا دو پرچم به رنگ های سبز و قرمز به دیوار بزنید. ‌ 🌙نیازی نیست کل فضا را پر کنید. فقط سعی کنید یک یا دو المان از محرم در فضا باشد. ‌ 📚می توانید تصاویر مربوط به کتاب های کودکانه را به دیوار ها بزنید. ‌ ✂️می توانید مقداری پارچه و قیچی به کودکان بدهید و از آنها در فضا سازی هیئت کودک کمک بگیرید. ‌ 🖌می توانید روی دیوار ها را کاغذ بچسبانید، تا بچه ها روی آن نقاشی بکشند. هم یک فعالیت است و هم خودش نوعی فضا سازی محسوب می شود. ‌ 🗺 می توانید فضایی را به نمایشگاه کار کودکان اختصاص دهید. هر شب، دست سازه هایشان را در آنجا قرار دهید، تا دیگران هم بتوانند ببینند. ‌ 💡یادمان باشد برخی المان ها مثل شمع، کودک ناراحت، کبوتر شاید برای ما یادآور کربلا باشد اما به کودک حس غمگینی را منتقل می کند و برایش خوشایند نیست. قرار است ما خاطره ای خوب در ذهن کودکان ماندگار کنیم. ‌ #هیئت_کودک #سرباز_حسینم #محرم #کودک #هیئت #فضا_سازی

11 شهریور 1398 15:30:54

7 بازدید

chamran_kids

خب دیگه وقتشه ماهر بشن!🧐 . هفت سال دوم زندگی که از راه میرسه دیگه وقتشه کم کم بچه ها رو به مسیر مهارت آموزی هدایت کنیم، حالا اگه پسر باشن و در آستانه نوجوانی، اهمیت این موضوع چند برابر میشه! 😊 . چون علاوه بر سرگرمی و داشتن یک فعالیت مفید و هنری؛ به مرور باید یاد بگیرند که چطور توانایی هاشون رو به کار بگیرند و ازشون کسب درآمد کنند 😎 در این فیلم پسرهای کلاس ششمی چمران درحال تجربه ی معرق کاری و کار با چوب هستن! 🙋‍♂️ . برای شروع کار هم اسم و فامیل خودشون رو انتخاب کردند🤩⬆️ . ⁉️به نظرتون چه مهارت های دیگه ای برای بچه ها در این سن و سال مناسبه؟ 🤔برامون کامنت کنید👇🏻 #معرق_کاری_چوب #پروژه_هنر#مهارت_آموزی #ادبستان_پسرانه_شهید_چمران #پسران_چمرانی #مهارت#معرق_چوب #آموزش_پروژه_محور #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست

13 آذر 1400 17:14:39

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

سلام بر طیب حاجی رضایی! مردی که هشت سال ما را مهمان خانه اش کرد. اولین روزی که آقای بنگاه دار کلید را داخل قفل کوچکی چرخاند، ما وارد دالان تنگ و تاریکی شدیم. چند ثانیه بعد تاریکی رفته بود و حیاطی باصفا جلوی ما ظاهر شده بود. انگار دالان ما را انداخته بود داخل یک بهشت کوچک. وسط حیاط حوض داشت و گوشه کنارش درختهایی قد کشیده بودند. خیلی از خانه خوشمان آمد ولی گفتند شاید صاحبخانه با راه اندازی کار در خانه اش موافقت نکند که نکرد.همان اول کار یک نه آمده بود. آقای اعلایی با صاحبخانه صحبت کردند، از شهید چمران گفتند و از مدرسه شان در لبنان و اینکه ما آنجا را دیدیم و دوست داریم مدرسه راه بندازیم. صاحبخانه راضی شد.‌ همان اول بسم الله فهمیدیم خانه مال طیب حاجی رضایی بوده که فروخته به پدر صاحبخانه ی فعلی‌. اصلا شاید خود شما ما را برای این خانه انتخاب کرده بودید. ما را که نه بچه هایی پاک و شیطان را. ما این سالها از تمام سوراخ سنبه های خانه تا جایی که توان داشتیم استفاده کردیم. بچه ها از درختها بالا رفتند، در راه پله ها دویدند، باهم بازی کردند، غذا خوردند، درس یاد گرفتند و خلاصه هر کاری از دستشان برمیامد کردند.شما کدام گوشه از حسینیه کودک می ایستادید و بچه ها را نگاه می کردید؟ راستی دیدید دخترهایمان همانها که خیلی بازیگوش بودند و پسرهایی که از در و دیوار بالا میرفتند دبستانی شدند؟ حواستان هست پسرها رفتند خانه ی بغلی که صاحبخانه اش کس دیگری بود و آنجا هم تا توانستند بازی کردند و درس خواندند و باز هم از درختها بالا رفتند؟ آقای طیب روزی که دخترها به سن تکلیف رسیدند شما کجای ساختمان داشتید بزرگ شدنشان را می دیدید؟ راستی وقتهایی که خیلی تحت فشار بودیم و آمدیم حرم حضرت عبدالعظیم سرقبرتان و حسابی گریه کردیم شما همان طرفها بودید یا داشتید با بچه های حسینیه کودک سر و کله میزدید؟ راستی دیدید ما پنج نفر از تیم دخترانه باهم بچه هایمان به دنیا آمدند؟ بالاخره شما نوزادها را هم با مهربانی در خانه تان جا دادید. من امروز میخواستم از شما تشکر کنم. شنیده بودم روایتی است که میگوید زمینها هم مثل آدمها سرنوشت دارند. شما آدم خوبی بودید هم خودتان عاقبت بخیر شدید و هم زمینتان. هشت سال زمینتان میزبان بچه های کوچکی بود و حتما خودتان هم حواستان به تک تک بچه ها بوده.. ما بابت مهمان نوازیتان از شما ممنونیم. بابت تمام لحظه های خوش و ناخوشی که کنار شما داشتیم.. دعایمان کن و همین نزدیکیها خودت یک میزبان مهربان دیگر برایمان پیدا کن... #خانه_با_صفا#خانه_حیاط_دار #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #آموزش_پروژه_محور#مدرسه

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

سلام بر طیب حاجی رضایی! مردی که هشت سال ما را مهمان خانه اش کرد. اولین روزی که آقای بنگاه دار کلید را داخل قفل کوچکی چرخاند، ما وارد دالان تنگ و تاریکی شدیم. چند ثانیه بعد تاریکی رفته بود و حیاطی باصفا جلوی ما ظاهر شده بود. انگار دالان ما را انداخته بود داخل یک بهشت کوچک. وسط حیاط حوض داشت و گوشه کنارش درختهایی قد کشیده بودند. خیلی از خانه خوشمان آمد ولی گفتند شاید صاحبخانه با راه اندازی کار در خانه اش موافقت نکند که نکرد.همان اول کار یک نه آمده بود. آقای اعلایی با صاحبخانه صحبت کردند، از شهید چمران گفتند و از مدرسه شان در لبنان و اینکه ما آنجا را دیدیم و دوست داریم مدرسه راه بندازیم. صاحبخانه راضی شد.‌ همان اول بسم الله فهمیدیم خانه مال طیب حاجی رضایی بوده که فروخته به پدر صاحبخانه ی فعلی‌. اصلا شاید خود شما ما را برای این خانه انتخاب کرده بودید. ما را که نه بچه هایی پاک و شیطان را. ما این سالها از تمام سوراخ سنبه های خانه تا جایی که توان داشتیم استفاده کردیم. بچه ها از درختها بالا رفتند، در راه پله ها دویدند، باهم بازی کردند، غذا خوردند، درس یاد گرفتند و خلاصه هر کاری از دستشان برمیامد کردند.شما کدام گوشه از حسینیه کودک می ایستادید و بچه ها را نگاه می کردید؟ راستی دیدید دخترهایمان همانها که خیلی بازیگوش بودند و پسرهایی که از در و دیوار بالا میرفتند دبستانی شدند؟ حواستان هست پسرها رفتند خانه ی بغلی که صاحبخانه اش کس دیگری بود و آنجا هم تا توانستند بازی کردند و درس خواندند و باز هم از درختها بالا رفتند؟ آقای طیب روزی که دخترها به سن تکلیف رسیدند شما کجای ساختمان داشتید بزرگ شدنشان را می دیدید؟ راستی وقتهایی که خیلی تحت فشار بودیم و آمدیم حرم حضرت عبدالعظیم سرقبرتان و حسابی گریه کردیم شما همان طرفها بودید یا داشتید با بچه های حسینیه کودک سر و کله میزدید؟ راستی دیدید ما پنج نفر از تیم دخترانه باهم بچه هایمان به دنیا آمدند؟ بالاخره شما نوزادها را هم با مهربانی در خانه تان جا دادید. من امروز میخواستم از شما تشکر کنم. شنیده بودم روایتی است که میگوید زمینها هم مثل آدمها سرنوشت دارند. شما آدم خوبی بودید هم خودتان عاقبت بخیر شدید و هم زمینتان. هشت سال زمینتان میزبان بچه های کوچکی بود و حتما خودتان هم حواستان به تک تک بچه ها بوده.. ما بابت مهمان نوازیتان از شما ممنونیم. بابت تمام لحظه های خوش و ناخوشی که کنار شما داشتیم.. دعایمان کن و همین نزدیکیها خودت یک میزبان مهربان دیگر برایمان پیدا کن... #خانه_با_صفا#خانه_حیاط_دار #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #آموزش_پروژه_محور#مدرسه

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن