پست های مشابه

chamran_kids

🌼 زمین ستاره بارون/لبای غنچه خندون تو خونه ی محمد/میخواد بیاد یه مهمون غافلگیری دخترهای چمرانی برای مامان های چمرانی... ‌‌ #روز_مادر #چمرانی_ها #ادبستان_دخترانه_شهید_چمران #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

06 اسفند 1397 09:28:54

0 بازدید

chamran_kids

کتاب مذهبی خوب؟🤔🤯 . از خیلی وقت پیش دوست داشتیم به صورت منسجم کتاب هایی که راجع به خدا، دعا و خلاصه اینجور مسائل است معرفی ‌کنیم.‌ کتابهایی که به درد بچه ها میخورند. شاید از همان وقتها که در نمایشگاه قرآن و نمایشگاه کتاب دنبال کتابهای خوب مذهبی بودیم. یا شاید وقتی چند باری رفتیم به چند انتشارات کودک که معروف بودند و کتابهای مذهبی زیادی داشتند و دستِ آخر، نهایتا با یکی دو کتاب یا دستِ خالی بیرون آمدیم. . یادم هست در نمایشگاه دائمی کتاب کودک و نوجوان با دوستم که از معلمهای ادبستان بود، هر کدام روی چهارپایه ای نشستیم و دانه دانه کتابهای مذهبی را تندتند میخواندیم تا ببینیم به درد بچه ها میخورد یانه؟ از آن بازدیدِ یکی دوساعته دست خالی بیرون نیامدیم ولی خب نتوانستیم تعداد قابل توجهی کتاب خوب مذهبی پیدا کنیم. نتیجتا با کوله باری پر از کتاب داستانهای معمولی خوب☺️ و چند تا کتاب مذهبی بیرون آمدیم. . جالب اینکه از یکی دو مجموعه که مربوط به امامها بود از هر کدام فقط دو سه داستان خوب جدا کردیم که کلی باعث خنده ی دوستانمان شد. مثلا از یک مجموعه فقط داستان امام کاظم ساده و روان بود و الباقی اش همه داستانهای سخت داشتند یا تصویرها مناسب نبود. . خلاصه به عنوان یک مدرسه که داعیه ی مذهبی دارد هر جا گفتند کتاب مناسب مذهبی برای بچه ها چاپ‌شده سعی کردیم سریع نسخه ای تهیه کرده و بررسیش کنیم ولی بعد از سالها گشت و گذار در این فضا، تعداد کتابِ قابل قبول از نظر ما، خیلی دندان گیر نبوده است. . به مناسبت شروع ماه رمضان فکر کردیم شاید بد نباشد همان اندکی را که با خون دل پیدا کردیم و البته با بچه های رده های سنی مختلف در حسینیه کودک و ادبستان شهیدچمران محکشان زدیم خدمتتان معرفی کنیم شاید به این بهانه فرجی شده، و تعداد این کتابهای با کیفیت روز به روز بیشتر شود. . پ. ن: از تمام کسانی که در این سالها سعی کردند بچه ها را به شیوه ای درست و در قالب متنهای ساده، کوتاه، روان و قابل فهم و البته تصویرهای جذاب و دلنشین، با دین آشنا کنند ممنونیم. تلاش شما برای ما بسیار ارزشمند است. ان شاءالله در آینده تمام کودکانی که روزی با کتابهایتان سرگرم شدند سهیم هستید. چه خوب که هزاران بار فرصت زندگی کردن دارید.... . ❗❗❗این پست رو سیو کنید و منظر پست های بعدی باشید چون قراره بهتون کتاب معرفی کنیم😉😎 . #کتاب_کودک_نوجوان #نمایشگاه_کتاب_کودک #کتاب_خوب#معرفی_کتاب_خوب #کتاب_مذهبی_کودک#چمرانی_ها #کتاب_خوانی #کتاب#کتاب_مذهبی

28 فروردین 1400 12:38:07

0 بازدید

chamran_kids

🙏 عکس یادگاری شان را همراه خودش به حرم برده بود و برای هر کدام از دوستانش دعا کرد... ‌ خدایا به کیارش ۱۰۰ تا مارمولک بده . خدایا به امیر علی یه کفش فوتبالی بده. خدایا به امین طاها یک شمشیر بده. به حسین توپ فوتبالی بده. به علی هم دندونهاش برگرده . ‌ بعضی ها رو بلند میگفت و بعضی ها رو آروم ... #دنیای_پاک_کودکان #کودک #چمرانی_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #مجتمع_آموزشى_شهيد_چمران

12 خرداد 1398 09:18:21

0 بازدید

chamran_kids

🤹 حالا که زندگی ها طوری شده که از طبیعت فاصله گرفتیم، خوبه ساعتی رو برای دوستی با طبیعت در نظر بگیم. چهارساله های چمرانی ساعت زیادی از روزشون رو در خونه ی شنی، مشغول شن بازی هستند. #چهار_ساله_ها #حسینیه_کودک_شهید_چمران #شن_بازی #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

12 دی 1397 16:07:32

0 بازدید

chamran_kids

🎉 ⏳ #روز_شمار_غدیر ‌‌‌ 🎊 حیدر، مولا مدد... برای جشن غدیر چی کار کنیم؟ ‌‌ #جشن_بزرگ #عید_امیر #برکه_رنگین_کمونی #به_عشق_علی #عید_غدیر #من_کنت_مولاه_فهذا_علی_مولاه #عید_ولایت #کودک #شیعه #عید_شیعیان

27 مرداد 1398 07:27:58

0 بازدید

chamran_kids

📽 ✒خیرین گرامی مجموعه شهید چمران ‌ این پیام، چهارمین پیام از طرف ادبستان شهید چمران می باشد. خوشحال میشویم چند دقیقه ای را به خواندن این پیام اختصاص دهید. ‌ درست از زمانی که به فکر راه اندازی کار افتادیم، مسئله ای مهم ذهن ما رادرگیر کرد. "ساختمان" اینکه چه طور یک فضایی را تهیه کنیم و ان مکان در کدام نقطه از تهران باشد کار ما را خیلی پیچیده و سخت کرد. مدتها به طور سیار کار می کردیم در حیاط مدرسه ای در تابستان، کنار هیاتها، در حسینیه ها ولی باز مشکل اصلی حل نمیشد، برای متمرکز کردن کار احتیاج به "ساختمان" داشتیم. منطقه ای در جنوب شرق تهران را انتخاب کردیم که دسترسی خانواده های متفاوت از لحاظ مالی به آن راحت باشد. بعد از مشخص کردن منطقه، تازه کار اصلی شروع شد. بنگاه به بنگاه دنبال یک فضای مناسب و حیاط دار گشتیم. رقم های متفاوتی از رهن و اجاره شنیدیم. و باز گشتن و گشتن و گشتن.... یکی از بنگاهها خانه ای را معرفی کرد. وقتی به در خانه رسیدیم ناامید شدیم. دری خیلی کوچک و بعد از آن یک راهروی تنگ و تاریک.....ولی بعد از راهرو... حیاطی مثل بهشت با درختانی سبز... و این بهشت کوچک را اجاره کردیم از آقایی مهربان که هیچ جوره نمیخولست خانه اش را به کار اجاره دهد و ما اینقدر آسمان ریسمان به هم بافتیم تا قبول کرد و آخر سر هم به خاطر " شهید چمران" چند وقت بعد فهمیدیم خانه در اصل متعلق بوده به " طیب" آدم نااهل و بامعرفتی که جزء اولین شهدای انقلاب بوده. حدیثی هست با این مضمون که : زمینها هم سرنوشتی دارند مثل آدمها. و چه خوب سرنوشتی برای طیب رقم خورد. سالها بعد از شهادتش، بچه های کوچکی به خانه اش پا گذاشتند، بازی کردند، خندیدند، هیات گرفتند و هزار کار خوب دیگر به پاکی خودشان... ‌ این روزها جایمان تنگ شده و اجاره ها هم.... ولی دلمان نمی آید از خانه طیب اسباب کشی کنیم از "حسینیه کودک و ادبستان دخترانه شهید چمران" ‌ خدارو شکر می کنیم بابت ساختمان باصفایی که سرراهمان قرار داد. از صاحبان مهربانش که مراقب بچه ها هستند، از حال و هوای خوبی که در تک تک آجرهایش حس می کنیم.... ‌ بابت تمام حمایتهایتان، دعاهایتان و پشتیبانی هایی که از کار یک سری جوان تازه کار انجام دادین، از شما ممنونیم. ‌ قطعا اگر حمایتهای شما نبود، امروز دو مدرسه کنار هم با ۱۲۰ دانش آموز نبود. و خانه ای باصفا که میشد هر سال مستاجر پشت مستاجر عوض کند بدون هیاهو و سرو صدا... ‌ خدا را شکر می کنیم بابت نیتهای خوب شما و دغدغه ای که بابت فرزندان این کشور دارین. #چمران_فقط_یک_مدرسه_نیست #نذر_فرهنگی #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران #حمزه_دوران

22 دی 1397 07:06:52

0 بازدید

ادمین چمران

0

0

🎊 💡 می تونیم در شب ولادت پیامبر اکرم ص، بچه ها رو با یه قصه در مورد مهربانی ایشون خوشحال کنیم. ‌ 🍎باغ میوه و مهربانی پیامبر🍎 ‌ ✅ این داستان برای کودکان بالای پنج سال مناسب می باشد. ‌ یکی بود، یکی نبود. یه خواهر و برادر بودند که در یک خانه ی قشنگ و کوچک زندگی می کردند. خانه شان یک حیاط داشت. که بچه ها در آن بازی می کردند. یک درخت خرما از دیوار های کنار حیاط، داخل خانه شان آمده بود. بچه ها هر روز از دیوار بالا می رفتند و با خوشحالی کلی خرما از آن درخت می چیدند و می خوردند. یک روز آقای همسایه که خیلی بد اخلاق بود، به خانه ی آنها آمد. با عصبانیت به بابا گفت: بچه های تو همه ی خرماهای منو خوردن. باید کل پولش رو بدی. بابا گفت: آخه من که پول ندارم. همسایه گفت: من نمیدونم. باید پولش رو جور کنی و به من بدی. بابا خیلی ناراحت شد. پیش یک آقای مهربانی رفت که از آن کمک بخواهد‌. اسم آن آقای مهربان، حضرت محمد (ص) بود. بابا کل ماجرا را تعریف کرد. حضرت محمد (ص) که خیلی مهربان بود، رفت و با آقای همسایه صحبت کند تا راضی شود. ولی آقای همسایه راضی نشد. حضرت محمد (ص) گفت: من همه ی باغت رو میخرم. آقای همسایه خوشحال شد و قبول کرد. حضرت محمد (ص) هم، کل باغ را به بابا بخشید. ‌ بچه ها هم خیلی خوشحال شدند. از آن روز به بعد کلی درآن باغ بزرگ بازی کردند. ‌ #عیدتون_مبارک #قصه #قصه_کودکانه #قصه_مذهبی #پیامبر #مذهبی #کودک #هفده_ربیع #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

chamran_kids

ادمین چمران

0

0

🎊 💡 می تونیم در شب ولادت پیامبر اکرم ص، بچه ها رو با یه قصه در مورد مهربانی ایشون خوشحال کنیم. ‌ 🍎باغ میوه و مهربانی پیامبر🍎 ‌ ✅ این داستان برای کودکان بالای پنج سال مناسب می باشد. ‌ یکی بود، یکی نبود. یه خواهر و برادر بودند که در یک خانه ی قشنگ و کوچک زندگی می کردند. خانه شان یک حیاط داشت. که بچه ها در آن بازی می کردند. یک درخت خرما از دیوار های کنار حیاط، داخل خانه شان آمده بود. بچه ها هر روز از دیوار بالا می رفتند و با خوشحالی کلی خرما از آن درخت می چیدند و می خوردند. یک روز آقای همسایه که خیلی بد اخلاق بود، به خانه ی آنها آمد. با عصبانیت به بابا گفت: بچه های تو همه ی خرماهای منو خوردن. باید کل پولش رو بدی. بابا گفت: آخه من که پول ندارم. همسایه گفت: من نمیدونم. باید پولش رو جور کنی و به من بدی. بابا خیلی ناراحت شد. پیش یک آقای مهربانی رفت که از آن کمک بخواهد‌. اسم آن آقای مهربان، حضرت محمد (ص) بود. بابا کل ماجرا را تعریف کرد. حضرت محمد (ص) که خیلی مهربان بود، رفت و با آقای همسایه صحبت کند تا راضی شود. ولی آقای همسایه راضی نشد. حضرت محمد (ص) گفت: من همه ی باغت رو میخرم. آقای همسایه خوشحال شد و قبول کرد. حضرت محمد (ص) هم، کل باغ را به بابا بخشید. ‌ بچه ها هم خیلی خوشحال شدند. از آن روز به بعد کلی درآن باغ بزرگ بازی کردند. ‌ #عیدتون_مبارک #قصه #قصه_کودکانه #قصه_مذهبی #پیامبر #مذهبی #کودک #هفده_ربیع #چمرانی_ها #مجتمع_آموزشی_شهید_چمران

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن