پست های مشابه
جعبک
. 🖍🖌👨🎨👩🎨بچه ها روح لطیف و حساسی دارن. گاهی حتی مدل تعریف کردنمون ازشون اگر درست نباشه میتونه نتیجه عکس بده. درست تعریف کردن از بچه ها اثر مستقیمی تو اعتماد به نفسشون داره. _ شما برامون بگید، چطوری از کارهای بچه ها تعریف میکنید و تشویقشون میکنید... ؟ #نقاشی_کودک #کاردستی_کودک #خلاقیت #رشدکودک #اعتماد_به_نفس #روانشناسی_کودک
07 مرداد 1400 09:43:33
125 بازدید
جعبک
🎨🖌️ این آخر هفته ای جون میده برای نقاشی کشیدن. 🤩 یه اسفنج رو به شکل مثلث ببرین و و بزنید توی رنگ هایی که باهم ترکیب کردین به همین سادگی یه هندونه بکشین روی کاغذ اونم به شیوه ی جدید. تمام ابزارهای این نقاشی، به اضافه ابزارهای هیجان انگیز دیگ که میشه کلی باهاشون طرح و نقاشای دیگ روی کاغذ خلق کرد تو جعبک قلمدونک موجوده. میتونین این جعبک رو همین الان که توی جشنواره پایان فصل هستیم با تخفیف تهیه کنین.
02 دی 1400 11:05:35
15 بازدید
جعبک
❌این پست رو بفرستید برای همه اونایی که دوست دارین حال و هواشون بهاری شه 🤩 . . بیاین بگین شما برای اینکه حال و هوای نوروز رو تو خونه بیارین چیکار میکنید ؟ . . #عیدی_بچه_ها #عیدی_کودکانه #عیدی_کودک #سفره_هفت_سین #اسباب_بازی #اسباب_بازی_کودک #والدگری #فرزندپروری #خونه_تکونی #مادر_نمونه #عید_نوروز #کودک_شاد #کودک_خلاق #سبزه_عید #سبزه_سبز_کردن #ماهی_عید #جعبک #کودک_خلاق #تخم_مرغ_رنگی
21 اسفند 1400 14:40:41
36 بازدید
جعبک
🎈.. . جعبک، اتفاق ساده ای است. ما تصمیم گرفتیم وسایلمان را جور دیگری ببینیم. تصمیم گرفتیم این دفعه آن ها را در اختیاربچه ها قرار دهیم، تا ببینیم آن ها چطور استفاده می کنند... 🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈🌈 ، جعبک هم بازی کودکیست که عاشق بازی با وسایل بزرگترهاست. . 🍭 🍬🍭🍬🍭🍬. . #جعبک #بازی_با_کودک #خلاقیت #بازی #بازی_با_کودک #هم_بازی #تخیل #مهربانی #دست_ورزی #بزرگی #کودک_خلاق #کودکی #کشف
03 دی 1398 13:28:05
4 بازدید
جعبک
یک سالی هم می شود که همه مان از شوق گریه کنان و پا برهنه از خانههامان به سمتتان می دویم. یک سالی هم می شود که از شادی داد میزنیم و هیچ کس در خانهاش نیست. هیچ کس... نوروز یک سالی شما آمده اید...شما را با این چشمان ضعیف می بینیم. واضح، روشن...تمام خطوط و چین های کنار چشمانتان را می بینیم. یک سالی هم می رسد شیطان قرنطینه می شود. همه دوباره برادر و خواهر می شویم. هیچ غمی نیست، هیچ حماقتی نیست، هیچ دروغی نیست... نوروزی می آید تلافی این روزهای مثل زهر... ما آزاد میشویم از این زندان، پرواز میکنیم به سویت...سبک میشویم و خالص... نزدیک است نه؟ حسنا و کوثر و زینب و محمد و حسین و نرگس می رسد روزی که شما را ببیند و در هوای بودنتان نفس بکشند. آقا نوروزی می رسد و شما هستید. ما هستیم و جوانیم. خسته نیستیم. پیر نیستیم. نوروزی می آید که بهار است هوا و زمین و آسمان و شرق و غرب ... هیچ کس در خانه اش نیست. مرد و زن پابرهنه در بیابان ها می دوند سوی شما... امید... آخ از این امید تنیده با انتظار...با صبر...با دندان رو جگر فشار دادن و لال ماندن... امید... آخ از امید زندانی حبس ابد برای آزاد شدن... آخ از وقتی ندانی کی و کجا؟ آقای خوب من... آقای منتظر... پارسال این موقع فکر می کردیم دیگر طاقت نداریم و از این بدتر نمی شود زندگی و دنیای بدون تو... اما شد... شد و حالا باز... باز ...باز...امید می دود زیر زخم های تازه مان مثل مرهم...مثل ضماد تر و تازهی آخرین طبیب شهر... آخرین امید.. آخرین درمان... آخرین منجی... آخرین امام، رهبر، ولی، نور ... آخرین نور توی این ظلمات آدم کش... بیا و تمامش کن...بیا به خاطر بچه ها، خوب ها، ضعیف ها، مظلوم ها... بیا طبیب خستهی من...طبیب منتظر مهربان من... آقای خوب رنج کشیدهی من... #نو_روز_با_تو #جعبک_جان
29 اسفند 1398 12:18:09
3 بازدید
جعبک
❌کپشن را بخوانید❌ روایت دوم: اولین کارگاه جعبک خانهی من بود. قسمت هال و پذیرایی خانه را دو قسمت کردیم. برای کارگاه سنگر درست کردیم که کودک هشتماههی خانه واردش نشود. صبح در خانهی ما جمع میشدیم برای کارها. برای بچهها هم برنامه میریختیم که سرگرم شوند؛ گرچه کار همیشه آن طور که پیشبینی میکردیم هم پیش نمیرفت؛ چون بچهها اساسا غیرقابل پیش بینی هستند و ما این را در کارمان پذیرفته بودیم. همهی کارها توی پذیرایی و آشپزخانه و اتاق بچه انجام میشد. کابینت کنار پنجرهی آشپزخانه را که نورخوبی داشت میکردیم استدیوی عکاسی و کف و دیوارهای اطرافش را با کاغذ رولی می پوشاندیم. ته هال پذیرایی را میکردیم قسمت بسته بندی و ارسال. وسط هم بچهها میدویدند و بازی میکردند. گاهی تا نه شب کار میکردیم و در انتها وقتی بچه هایتیم با خستگی میرفتند خانه، من میماندم و یک خانهی ترکیده که زمینش مثل میدان مین پر از نخود و لوبیا و بقایای آرد بازی و خمیربازی بود. البته با حضور بچهای که از صبح نخوابیده بود و کلافه بود و آقای همسر که از سرکار آمده بود و چندساعتی هم در اتاق مانده بود تا کار ما تمام شود. گاهی زیر فشار کارها درست وقت خستگی، وقت مریضی بچههایمان یا وقتی کارها گره میخورد، غول ناامیدی سر و کلهاش پیدا میشد و میآمد سراغمان و شروع میکرد توی ذهنمان خواندن که: چه کار داری میکنی تو؟ بچه را گذاشتی توی فشار؟ تو مادری؟ چه همسری هستی؟ این هم محصولتان! آخر چه کسی به چنین چیزهایی اهمیت میدهد؟ آن وقت باید کمر میبستی برای جنگیدن هر روزه با غول ناامیدی که هرازگاهی سر از تاریکی بیرون می آورد و شک را مثل خوره میانداخت به جانت که هر طور شده از ادامه دادن بایستی. حتما شما هم تجربهاش کردهاید. توی هر اتفاق مهم و بزرگی غول ناامیدی درست وقتی کم آوردهای، سر و کله اش پیدا میشود و دست می اندازد دور گردنت و تویی که باید بجنگی و ادامه بدهی. اما جعبک کوچک همیشه چیزی داشت که از ما دلبری کند و نگذارد غول ناامیدی سیاهی را پخش و پلا کند توی قلبمان! ما حواسمان گرم کار بود و جعبک مثل یک کودک نوپا جایش را در دل همهی ما داشت باز میکرد...جعبک بچهمان شده بود و ما همان مادری که دلش میخواست غیر از بچهی خودش روی صورت هزاربچهی دیگر هم لبخند بکارد و برای همین داشت با تمام قدرت میجنگید. #استارتاپ #کارآفرینی #اول_مسیر #تولید_محصول #مادر_شاغل #جعبک #اسباب_بازی #اسباب_بازی_کودک #فرزند_پروری #والدگری #کاردستی_کودک #کاردستی #ابزار_بازی #ابزار_کاردستی #ابزار_نقاشی #روایت_کارآفرینی #بانوان_کارآفرین
03 اسفند 1400 00:43:32
38 بازدید
ادمین جعبک
0
0
امروز قراره با کمک هم یه اتفاق بزرگ رو رقم بزنیم... چشم از جعبک برندارید امروز! #من_از_کودکی_عاشقت_بوده_ام #جعبک_جان #دون_دونک