پست های مشابه

شادینک

سلام به دوستای خوبم جزئیات بسته ی رنگ آمیزی اربعین رو براتون گذاشتم تا اگه سوالی توی ذهنتون به وجود اومده برطرف بشه. کلیه ی چوب ها رو می تونید با گواش، پاستل، آبرنگ، مدادرنگی و یا هرچیز دیگه ای که در منزل دارین رنگ کنید. برای رنگ آمیزی آدمک ها و غذاها بهتره از مداد رنگی یا پاستل استفاده کنید چون کار ظریف تره و ممکنه با گواش و آبرنگ خوب در نیاد. اگه خوشتون اومد زیر پست رو با یک #یا_حسین نورافشانی کنید. قیمت با احترام ۱۸۵۰۰۰ تومان #رنگ_آمیزی #پاستل #مدادرنگی #یاحسین #اربعین #کربلا

01 مهر 1400 09:50:31

7 بازدید

شادینک

اگه کسی یاری داره یار منم #حسینه عشق من و ماه شب تار منم #حسینه #محرم #شادینک #هر_خانه_یک_حسینیه #نوحه #مداحی_کودکان #مداحی_زیبا #مداحی_جدید

02 شهریور 1399 12:18:56

0 بازدید

شادینک

به نام خدای خوبی ها😊 ما اومدیم با یه بسته ی جذابِ دیگه🤩 کد۲ : بسته ی ویژه تزئینات غدیر 🎁 شامل: ۱.ریسه ۳متری خالدار طلاکوب ۲.فوم های برش خورده( ۴عدد یاعلی، عیدغدیر مبارک، ۲عدد نماد غدیر) ۳. ۶مدل پولک سبز و طلایی به همراه چسب مایع ۴. گلهای فومی در ۴رنگ به تعداد۲۳ عدد ۵. منگوله های سبز و زرد به همراه سنجاق قفلی برای اتصال به ریسه ۸عدد ۶. یک عدد پوستر کاغذی ( ماغدیری می مانیم) ۷. سینی شکلات جهت هدیه ۴عدد ۸. بادکنک چاپی غدیر ۴عدد ۹. آویزهای مارپیچ در سه رنگ متفاوت ۱۰. دوعدد بادبزن تزئینی در سه انتخاب (سفید طلایی ، آبی طلایی، سبز و زرد) ۱۱. ریسه ی ستاره قابل استفاده به صورت عمودی و افقی 🔸️. گل کاغذی سبزروشن و زرد( در صورت انتخاب مبلغ ۱۰هزار تومان به هزینه ی بسته اضافه خواهد شد) قیمت پک ویژه غدیر : ۱۱۲۰۰۰ تومان آدرس ما در پیامرسان های بله و ایتا: https://ble.ir/shadinak eitaa.com/shadinak #shadinak #ghadir #شادینک #عید_غدیر #کودک #شادی_مذهبی #خلاقیت #اسلام_شاد #تزئینات_عید_غدیر

03 مرداد 1399 15:44:47

0 بازدید

شادینک

وسایل خاله بازی ریزه یا مینیاتوری برای صحنه سازی اربعین اربعین رفته ها میدونن ظرف خرما با ارده چه قد یادآور پیاده روی هست نون و چای عراقی... دیگ های غذا کنار موکب ها... سماور .... کتری و چای ذغالی ... همه و همه یادآور خاطرات اون روزهاست... این وسایل مینیاتوری رو جدا از محصولات رنگ آمیزی و بلوکه چوبی قرار دادیم تا هرکس با هر وسیله ی دیگه ای هم بتونه صحنه رو درست کنه و بعدا هم در خاله بازی هاش به کار بیاد . #اربعین #جامانده #پای_پیاده #هرکس_به_طریقی_به_تو_میپوندد #سلام_بر_حسین #مینیاتوری #خاله_بازی #خرما #ارده #چای_عراقی #سماور #دیگ_نذری #نذری_پرپرک #نان #نیمرو #شادینک

01 مهر 1400 08:32:27

6 بازدید

شادینک

شادینک روز دخترو به شما تبریک میگه ... من از تو گلبنی بهتر ندیدم ز تو باغ گلی خوشتر ندیدم میان این همه گلهای عالم گلی خوش بو تر از دختر ندیدم #دختر #دخترونه #ولادت_حضرت_معصومه_س #شادینک #دخترانه #روز_دختر #رحمت #مادر_دختری

22 خرداد 1400 04:31:56

1 بازدید

شادینک

السلام علی الحسین اربعین یعنی چهل منزل عزا اربعین یعنی شبی بی انتها اربعین یعنی غریبی ، بی کسی اربعین یعنی همه دل وا پسی اربعین یعنی چهل منزل سفر اربعین یعنی همه خوف و خطر اربعین یعنی پریشانی و درد سینه سوزان، چشم گریان، آه سرد اربعین یعنی بلا بعد از بلا اربعین یعنی صبوری تا خدا اربعین یعنی همه کروبیان رخت غم بر تن ، به دل آه و فغان چون ندارد این مصیبت التیام این سخن کوتاه کردم والسلام "علی اسماعیلی" #شادینک #اربعین #اربعین_حسینی #پیاده_روی_اربعین #دلتنگ_حرم #ضریح_شش_گوشه #اربعین_پای_پیاده_حرم_ثارالله #شادی_دینی #ساخت_ماکت #کاردستی_خلاقانه #بازی_وانمودی #arbaeen #hossein #roze

17 مهر 1399 10:41:49

0 بازدید

شادینک

0

0

ادامه ی داستان دوم: زنش که دید زهیر انقدر خوشحاله، بهش گفت: مبارکت باشه . آخه زن زهیر آدم خیلی خوب و باهوشی بود. همین که زهیر وارد شده بود، دیده بود که زهیر دوباره یادش اومده که چقدر عاشق امام حسینه. فهمیده بود که زهیر از این جا به بعد رو می خواد همراه امام حسین بره. زهیر هر چی داشت و نداشت به زنش بخشید و گفت تو برگرد پیش خانواده‌ ت. من میخوام با امام حسین برم، هر جایی که میره. زن زهیر گفت: میشه من هم ببری؟ زهیر گفت: آخه اونجا جای زن‌ ها نیست. اذیت می‌شی. من خیلی دوستت دارم، دوست ندارم اذیت شی. زنش گفت: باشه. پس میشه ازت یه خواهشی بکنم؟ فکر می کنین زنش چی میخواست؟ پول؟ این که نامه بنویسه؟ زود برگرده؟ نه… من که گفتم زن زهیر چقدر عاشق پیامبر بود. زهیر گفت: باشه، بگو چی میخوای؟ گفت: اون دنیا، پیش پدربزرگ امام حسین (یعنی پیامبر) منو یادت نره زهیر از کاروان خودش جدا شد و همراه امام حسین رفت. وقتی کاروان امام حسین به کربلا رسید یکی از دشمنان می‌خواست یکی از چادرها رو آتش بزنه. زهیر و چند نفر دیگه سریع رفتن سمتش و با شمشیرهاشون فراری‌ ش دادن. اونا زهیر رو خوب می‌ شناختن. یادتونه که گفتم، زهیر یه فرمانده جنگی خیلی معروف بود. یکی از آدم های سپاه دشمن گفت: عه! زهیر! تو که اصلا طرفدار حسین نبودی! تو که باهاش قهر بودی! حالا چرا داری براش می جنگی؟! زهیر گفت: می‌ بینی که الان اینجام و با حسین هستم. تازه شما بودین که به حسین نامه نوشتین که بیا کمک‌ مون کن! حالا شماها چرا باهاش می‌جنگین؟ من اومدم تا جونمو بدم، اما نذارم که به نوه‌ ی پیامبر آسیبی برسونین. ظهر شد و جنگ شد. موقع نماز بود. امام حسین همراه یارانش ایستاد که نماز جماعت بخونن. اما ممکن بود وسط نماز دشمن بهشون حمله کنه. پس چی کار کردن؟ دو نفر با شمشیر ایستادن جلوی نماز جماعت، که اگر کسی خواست به نمازخون‌ ها حمله کنه، ازشون دفاع کنن. یکی از اون دو نفر کی بود؟ آفرین، زهیر. زهیر تیرها رو با شمشیر و سپرش دور می‌کرد که یه وقت به امام حسین و یارانش که داشتن نماز می خوندن، نخوره. اون روز بالاخره زهیر به آرزوش رسید. در راه امام حسین شهید شد و اون دنیا بهترین جای بهشت رو نصیب خودش کرد. بهترین جای بهشت کجاست ؟. جایی که همه‌ی آدم خوبا یادشون میاد چقدر عاشق امام حسین بودن! کی دلش میخواد توی بهشت با امام حسین باشه؟؟؟ بلند بگه یاحسین #داستان_نجات #کشتی_نجات_امام_حسین #شادینک #شادی_های_مذهبی

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

شادینک

شادینک

0

0

ادامه ی داستان دوم: زنش که دید زهیر انقدر خوشحاله، بهش گفت: مبارکت باشه . آخه زن زهیر آدم خیلی خوب و باهوشی بود. همین که زهیر وارد شده بود، دیده بود که زهیر دوباره یادش اومده که چقدر عاشق امام حسینه. فهمیده بود که زهیر از این جا به بعد رو می خواد همراه امام حسین بره. زهیر هر چی داشت و نداشت به زنش بخشید و گفت تو برگرد پیش خانواده‌ ت. من میخوام با امام حسین برم، هر جایی که میره. زن زهیر گفت: میشه من هم ببری؟ زهیر گفت: آخه اونجا جای زن‌ ها نیست. اذیت می‌شی. من خیلی دوستت دارم، دوست ندارم اذیت شی. زنش گفت: باشه. پس میشه ازت یه خواهشی بکنم؟ فکر می کنین زنش چی میخواست؟ پول؟ این که نامه بنویسه؟ زود برگرده؟ نه… من که گفتم زن زهیر چقدر عاشق پیامبر بود. زهیر گفت: باشه، بگو چی میخوای؟ گفت: اون دنیا، پیش پدربزرگ امام حسین (یعنی پیامبر) منو یادت نره زهیر از کاروان خودش جدا شد و همراه امام حسین رفت. وقتی کاروان امام حسین به کربلا رسید یکی از دشمنان می‌خواست یکی از چادرها رو آتش بزنه. زهیر و چند نفر دیگه سریع رفتن سمتش و با شمشیرهاشون فراری‌ ش دادن. اونا زهیر رو خوب می‌ شناختن. یادتونه که گفتم، زهیر یه فرمانده جنگی خیلی معروف بود. یکی از آدم های سپاه دشمن گفت: عه! زهیر! تو که اصلا طرفدار حسین نبودی! تو که باهاش قهر بودی! حالا چرا داری براش می جنگی؟! زهیر گفت: می‌ بینی که الان اینجام و با حسین هستم. تازه شما بودین که به حسین نامه نوشتین که بیا کمک‌ مون کن! حالا شماها چرا باهاش می‌جنگین؟ من اومدم تا جونمو بدم، اما نذارم که به نوه‌ ی پیامبر آسیبی برسونین. ظهر شد و جنگ شد. موقع نماز بود. امام حسین همراه یارانش ایستاد که نماز جماعت بخونن. اما ممکن بود وسط نماز دشمن بهشون حمله کنه. پس چی کار کردن؟ دو نفر با شمشیر ایستادن جلوی نماز جماعت، که اگر کسی خواست به نمازخون‌ ها حمله کنه، ازشون دفاع کنن. یکی از اون دو نفر کی بود؟ آفرین، زهیر. زهیر تیرها رو با شمشیر و سپرش دور می‌کرد که یه وقت به امام حسین و یارانش که داشتن نماز می خوندن، نخوره. اون روز بالاخره زهیر به آرزوش رسید. در راه امام حسین شهید شد و اون دنیا بهترین جای بهشت رو نصیب خودش کرد. بهترین جای بهشت کجاست ؟. جایی که همه‌ی آدم خوبا یادشون میاد چقدر عاشق امام حسین بودن! کی دلش میخواد توی بهشت با امام حسین باشه؟؟؟ بلند بگه یاحسین #داستان_نجات #کشتی_نجات_امام_حسین #شادینک #شادی_های_مذهبی

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن