پست های مشابه

شادینک

م هم بودم اگه دختر دارید ذخیره ش کنید تا بگید براشون... داستان غدیر از زبان سمیه کوچولو داستانی لطیف و دخترانه اگه بسته ی ما رو گرفتید یاسر میشه بیاد جای سمیه کوچولو و از زبونش این داستان رو تعریف کنید ‌. واقعا ای کاش ما هم بودیم ... اما چه کار میتونیم بکنیم برای رساندن پیام غدیر ؟ اگه دوست داشتید برامون کامنت بذارید . #عیدغدیر #غدیری_ام #غدیر #به_عشق_علی #السلام_علیک_یا_امیرالمؤمنین #اسلام_برای_کودکان #کودک_شاد #کودک_مسلمان #سمیه #دختر_کوچولو

04 مرداد 1400 09:55:04

24 بازدید

شادینک

یک کاسه آب دخترک تازه به تکلیف رسیده بود و در غدیر حضور داشت حالا چه جوری قرار بود با حضرت علی (ع) بیعت کند ؟ یک کاسه آب ... چه تدبیر حکیمانه ای ... و خوش به حال کاسه که شاهد این همه بیعت بود ‌... داستان رو ذخیره کنید تا برای بچه ها تعریف کنید . #غدیر #غدیری_ام #داستان_گویی #کاسه #اسلام_برای_کودکان #کودک_شاد #شادینک

05 مرداد 1400 13:27:33

20 بازدید

شادینک

. پک کیک و کاپ کیک 🎂😍🍰 چقدر رنگی رنگی و خوشمزه😋🥰 محتویات داخل پک را در دوپست قبل تر نوشتیم.🥳🥳🥳🥳 قیمت ۱۴۰۰۰۰ #ربیع_الاول #ربیع #محمدرسول_الله #امام_صادق #امام #پیامبر #پیامبرمهربانی #عید #شادینک #شادی_دینی_کودکان #هفته_وحدت #ما_عاشق_محمدیم #سلام_بر_محمد #کاپ_کیک #خمیر_بازی #کیک #تزئین_کیک

11 آبان 1399 08:04:30

2 بازدید

شادینک

ان الحسین مصباح الهدی و سفینه النجاه ساخت بسته ی کشتی نجات امام حسین با هدف آشنایی کودکان با نجات دهندگی انسان ها توسط امام حسین (ع) است. قطعا هرکس سوار این کشتی شود به سعادت خواهد رسید. پ.ن: ما همیشه در تولید بسته هامون تلاش میکنیم که ابزار و وسایل بسته فقط در انحصار یک مناسبت خاص نباشه و کودک بتونه با اون بازیهای مختلف انجام بده. با کمان های چوبی داخل بسته علاوه بر اینکه کودک میتونه مدلهای مختلف کشتی رو بسازه همچنین برحسب خلاقیت کودک سازه های مختلفی هم میتونه درست کنه. به عنوان مثال ساخت پل، الاکلنگ، سرسره، غار و... این شما و بسته ی شادینک و خلاقیت کودکان عزیزتان ، به قول معروف این گوی و این میدان😉 قیمت با احترام ۱۴۷۰۰۰ دوستای عزیزی که بسته های قبل رو تهیه کردن ، میتونن این بسته رو بدون آدمک ها به قیمت ۱۳۰۰۰۰ سفارش بدهند . طول بزرگترین کمان ۲۵/۵ پهنا ۴/۵ ارتفاع هفت کمان روی هم ۷ ضخامت هر کمان ۱ #کمان #چوبی #حسین #کشتی #نجات #مصباح_الهدی #مونته_سوری #بازی_خلاقانه

11 مهر 1400 09:41:33

22 بازدید

شادینک

از اونجایی که یه بسته خاک ژله ای توی بازی غدیر ماست که قراره جای آب برکه ی غدیر باشه ، این بازی ها رو براتون معرفی کردیم . چون به نظر ما اسباب بازی نباید فقط برای یک بار استفاده باشه و بعداز غدیر ندونیم دیگه با وسایلش چه کنیم؟ فقط مواظب باشید بچه ها توی دهنشون نذارن... #خاک_ژله_ای #خاک #برکه #غدیر #غدیری_ام #غدیرخم #بازی_حسی #شادینک #بازی_کودک

29 تیر 1400 10:32:29

2 بازدید

شادینک

به نام خدای مهربان دوست تمام کودکان 😊 این پست رو برای عزیزانی گذاشتیم که درخواست داشتن تزئینات رو روی دیوار ببینن. بعضی ها فنس های بادبزنی رو آویزون هم می کنن. عزیزان دقت داشته باشین که فنس هامون سه مدل است که شما میتونید برای بسته ی ویژه یک مدل را انتخاب کنید. پک تزئینات ویژه : ۱۱۲۰۰۰ تومان پک تزئینات اقتصادی: ۶۸۰۰۰ تومان توضیحات پک ها در پستهای قبل هست. #تزیینات_غدیر #با_غدیر_تا_بی_نهایت #با_غدیر_میمانیم #شادینک #شادی_مذهبی #دین_شاد

05 مرداد 1399 20:47:52

0 بازدید

شادینک

0

0

میریم سراغ داستان دوم کشتی نجات: زُهیر مرد بزرگی بود. خونه داشت، باغ داشت، وضعش خوب بود. تازه جنگجوی خوبی هم بود و در کلی از جنگ‌ ها فرمانده بود و پیروز شده بود. زهیر قبلنا طرفدار اون گروهی بود که مخالف امام علی بودن. به خاطر همین دور و بر امام حسین هم که پسر امام علی بود، نمی‌ اومد. یادتونه که امام حسین داشتند می‌رفتند سمت شهری که مردم براشون نامه نوشته بودند ... زهیر هم تو همون راه بود اما نمی‌رفت سمت کاروان امام حسین مثلا کاروان امام حسین قبل از چشمه می‌ ایستادن، زهیر می‌گفت بریم بعد از اون چشمه بایستیم. کاروان امام حسین سمت راست یه کوه می‌ایستاد، زهیر می‌ گفت بریم سمت چپ اون کوه توقف کنیم. قضیه ی قهر توی اتاق رو یادتونه؟! خلاصه… تا این که بالاخره هر دو تا کاروان به جایی رسیدن که مجبور شدن نزدیک هم توقف کنن. مثلا شاید یه چشمه بود .. کاروان‌ ها ایستادن و هر کدوم یه سری چادر زدند. زهیر همراه با زنش و بچه‌ هاش نشسته بود توی چادرش و سر سفره بودن. همین موقع یکی از طرف کاروان حسین‌ بن علی اومد و گفت: سلام آقای زهیر! امام حسین می‌خوان شما رو ببینن! میاین بریم پیششون؟ زهیر که داشت لقمه رو میذاشت دهنش، یهو خشکش زد! خدایا! یعنی حسین‌ بن علی با من چی کار داره؟! چی شده؟ نکنه میخواد دعوام کنه که با گروه اونا نبودم؟ نکنه از دستم ناراحته؟… یهو زنش گفت: وا! زهیر! چرا خشکت زده! مگه حسین پسر فاطمه‌ ی زهرا نیست؟ گفت: چرا خب! زنش گفت: خب پس چرا نشستی؟! برو خودت رو بهشون برسون. زهیر لقمه‌ شو زمین گذاشت و بیرون رفت و مستقیم رفت توی چادری که امام حسین توش بود. فکر می کنین وقتی زهیر اومد بیرون، قیافه‌ ش چه شکلی بود؟ زهیر وقتی وارد چادر خودش شد، تمام صورتش پر از لبخند و شادی بود. هیچ‌ کس نمی‌ دونست امام حسین بهش چی گفته، اما زهیر مثل کسی بود که بهش جایزه داده باشن! آخه یادمون نرفته که امام حسین قهرمان نجات آدم ها بودند و وقتی با زهیر صحبت کردند زهیر هم تصمیم گرفت سوار کشتی نجات بشه . ⛵⛵⛵ پ.ن: دوستای گلم ادامه ی داستان رو در پست بعدی براتون میزارم حتما حتما دنبالش کنید تا ببینید امام حسین چی به زهیر گفتن که اینقدر خوشحال شدن.😊😊😊 #داستان_نجات #کشتی_نجات_امام_حسین #شادینک #شادی_های_مذهبی_کودک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

شادینک

شادینک

0

0

میریم سراغ داستان دوم کشتی نجات: زُهیر مرد بزرگی بود. خونه داشت، باغ داشت، وضعش خوب بود. تازه جنگجوی خوبی هم بود و در کلی از جنگ‌ ها فرمانده بود و پیروز شده بود. زهیر قبلنا طرفدار اون گروهی بود که مخالف امام علی بودن. به خاطر همین دور و بر امام حسین هم که پسر امام علی بود، نمی‌ اومد. یادتونه که امام حسین داشتند می‌رفتند سمت شهری که مردم براشون نامه نوشته بودند ... زهیر هم تو همون راه بود اما نمی‌رفت سمت کاروان امام حسین مثلا کاروان امام حسین قبل از چشمه می‌ ایستادن، زهیر می‌گفت بریم بعد از اون چشمه بایستیم. کاروان امام حسین سمت راست یه کوه می‌ایستاد، زهیر می‌ گفت بریم سمت چپ اون کوه توقف کنیم. قضیه ی قهر توی اتاق رو یادتونه؟! خلاصه… تا این که بالاخره هر دو تا کاروان به جایی رسیدن که مجبور شدن نزدیک هم توقف کنن. مثلا شاید یه چشمه بود .. کاروان‌ ها ایستادن و هر کدوم یه سری چادر زدند. زهیر همراه با زنش و بچه‌ هاش نشسته بود توی چادرش و سر سفره بودن. همین موقع یکی از طرف کاروان حسین‌ بن علی اومد و گفت: سلام آقای زهیر! امام حسین می‌خوان شما رو ببینن! میاین بریم پیششون؟ زهیر که داشت لقمه رو میذاشت دهنش، یهو خشکش زد! خدایا! یعنی حسین‌ بن علی با من چی کار داره؟! چی شده؟ نکنه میخواد دعوام کنه که با گروه اونا نبودم؟ نکنه از دستم ناراحته؟… یهو زنش گفت: وا! زهیر! چرا خشکت زده! مگه حسین پسر فاطمه‌ ی زهرا نیست؟ گفت: چرا خب! زنش گفت: خب پس چرا نشستی؟! برو خودت رو بهشون برسون. زهیر لقمه‌ شو زمین گذاشت و بیرون رفت و مستقیم رفت توی چادری که امام حسین توش بود. فکر می کنین وقتی زهیر اومد بیرون، قیافه‌ ش چه شکلی بود؟ زهیر وقتی وارد چادر خودش شد، تمام صورتش پر از لبخند و شادی بود. هیچ‌ کس نمی‌ دونست امام حسین بهش چی گفته، اما زهیر مثل کسی بود که بهش جایزه داده باشن! آخه یادمون نرفته که امام حسین قهرمان نجات آدم ها بودند و وقتی با زهیر صحبت کردند زهیر هم تصمیم گرفت سوار کشتی نجات بشه . ⛵⛵⛵ پ.ن: دوستای گلم ادامه ی داستان رو در پست بعدی براتون میزارم حتما حتما دنبالش کنید تا ببینید امام حسین چی به زهیر گفتن که اینقدر خوشحال شدن.😊😊😊 #داستان_نجات #کشتی_نجات_امام_حسین #شادینک #شادی_های_مذهبی_کودک

شما میتوانید مطالب بیشتری از صفحات محتوایی و دیگر صفحات بامانو بخوانید

برای دسترسی نامحدود به مطالب و استفاده از امکانات دیگر اپلیکیشن بامانو مانند ساخت آلبوم خانوادگی، اپلیکیشن بامانو را نصب کنید. با عضو شدن شما از محتواهایی پشتیبانی میکنید که دوست دارید بیشتر از آن ها مطلع باشید

پست های مشابه

برو به اپلیکیشن